گفتگوی تفصیلی با بهرام دهقانی مدیر گروه تدوین مدرسه ملی سینمای ایران پیرامون ویژگی‏ها و ضرورت وجود مدرسه

در مدرسه فرض بر این است که نسل سینماگر تربیت شود تا چرخه سینما درست بچرخد/ اینجا سرنوشت دانشجویان برای ما مهم است

مدرسه ملی سینمای ایران- امیر محقق: بهرام دهقانی مدیر دپارتمان تدوین مدرسه ملی سینمای ایران است. وی که در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا در رشته تدوین تحصیل کرده، سابقه مونتاژ بیش از ۷۰ فیلم سینمایی و دریافت سه سیمرغ بلورین تدوین را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد و با کارگردانان سرشناسی از قبیل بهرام توکلی، کیومرث پوراحمد، رضا میرکریمی، رسول ملاقلی پور، تهمینه میلانی، ابراهیم فروزش، جعفر پناهی و غیره همکاری کرده است.

با دهقانی که در دانشکده سینما و تئاتر نیز تدوین درس می‌دهد به گفتگو نشستیم تا در مورد ویژگی‌ها و امتیازات مدرسه ملی، ضرورت تأسیس آن و دیگر مسائل مرتبط با مدرسه و خصوصاً دپارتمان تدوین آن بیشتر بدانیم.

 

در گفتگوی‌مان می‌خواهم در مورد وجه تمایز مدرسه ملی سینما با دیگر آموزشگاه‌ها با هم وارد بحث شویم و در ادامه سوالاتی را در مورد شیوه و سیستم آموزش تدوین در مدرسه به طور اختصاصی از شما بپرسم. هنوز مدرسه کاملاً مستقر نشده و خیلی‌ها، از سینمایی‌ها و کارشناسان گرفته تا سینه‌فیل‌ها، با ماهیت مدرسه آشنایی دقیقی ندارند. اگر کسی که شناختی نسبی از سینما داشته باشد از شما در مورد مدرسه ملی سینمای ایران بپرسد، آن را چطور معرفی می‌کنید؟

در حرفت به نکته کلیدی‌ای اشاره کردی؛ این‌که ما باید اول مدرسه را در جایگاه درخورش جا بیندازیم یا حداقل آن را به این سمت و سو ببریم که ساختار آموزشی این مدرسه در مقایسه با چند دانشکده و آموزشگاه آزاد سینمایی که داریم و به طور پراکنده هم سینما را درس می‌دهند، ویژگی خود را پیدا کند. اگر این ویژگی و تفاوت را پیدا بکند مدرسه موفقی خواهد شد. اما اگر بخواهد همان مسیر آموزشکده و دانشکده‌ها را طی بکند به نظر من اگر نباشد بهتر است. در جلسات اولیه‌ای که با دکتر حسینی مدیر مدرسه، در مورد قبول کردن مسئولیت دپارتمان تدوین داشتیم، این برای من روشن شد که این مدرسه به شکل استاد-شاگردی و به شیوه ارتباط مستقیم و نزدیک یک معلم با یک شاگرد می‌خواهد جلو برود. یعنی حتی ممکن است کلاس‌ها و واحدهای درسی، ظاهر ساختاری آکادمیک نداشته باشد و به تشخیص یک راهنما یا معلم، فضای آموزشی تعریف شود. به نظرم هر دانشجویی با خود فضایی را به مدرسه می‌آورد که هر کدام شرایط مستقلی دارند و شبیه به هم نیستند و انگار برای هرکدامشان باید یک شرح درس جداگانه طراحی شود. و اگر قرار باشد که هر دو نفر از این‌ها را به دست یک کارگردان شاخص بسپاریم به نظرم شیوه مطلوبی است. حالا در آزمون و خطا، تا شش ماه یا یکسال دیگر اشکالات این سیستم مشخص شده و سعی می‌کنیم آن‌ها را مرتفع کنیم. اما اگر مدرسه بخواهد راهی غیر از این برود و کلاس‌های روتین عادی داشته باشد و بشود مانند همین آموزشکده و دانشکده‌های فعلی‌، به نظرم جذاب نیست. ما باید به سمتی برویم که هر استاد نسبت به شاگردش احساس مسئولیت داشته باشد. این دو باید در تقابل، همکاری، جر و بحث، تبادل نظر، انتقال فرهنگ و انتقال تجربه با یکدیگر باشند و حالا اگر در این مسیر نیاز به آموزش‌های بیشتر، خاص‌تر و ویژه‌تری داشتند، آنوقت بقیه ساختار مدرسه مانند دپارتمان‌ها به کمک این‌ها بیایند. مثال می‌زنم: مثلاً آقای کیانوش عیاری یا رسول صدرعاملی دو دانشجو انتخاب می‌کنند و شروع به آموزش آن‌ها می‌کنند. قطعاً این سینماگران ما با تجربه و سوادی که دارند مسیری را در ذهن‌شان طراحی می‌کنند که باید طی شود. در هر لحظه‌ای هم می‌توانند فکر کنند که هنرجوی‌شان مناسب مدرسه نیست و حتی شاید بشود او را عوض کرد؛ می‌توانند تشخیص دهند که این دانشجو در حوزه‌های دیگر مثلاً فیلم‌نامه صاحب دانش کمی است و باید مدت چندماه با او تئوری‌های فیلم‌نامه‌نویسی کار بشود و آن‌وقت او را به دپارتمان فیلم‌نامه می‌سپرند تا آن‌ها روی این دانشجو کار کنند. اما چتری که در حقیقت این فضای آموزشی را می‌سازد به نظرم همین استادی است که بالای سر دانشجو می‌ایستد. یعنی دانشجو را در چنگ خود گرفته و باید او را جلو ببرد. هر چقدر هم که طول بکشد.

وقتی پیشنهاد فعالیت به عنوان رئیس دپارتمان تدوین در مدرسه ملی به شما شد، چه ویژگی‌ای را در مدرسه ملی دیدید که این مسئولیت را قبول کردید. اساساً تفاوت و امتیاز مدرسه را در چه می‌بینید؟

چکیده همین نکاتی که گفتم را می‌توان امتیازات مدرسه خواند. چون اگر مدرسه بخواهد شبیه دانشکده سینما و تئاتر باشد خودم از قبل آنجا تدریس می‌کنم و چیز جدیدی برایم نیست. اگر مدل ساختار این دانشکده‌ها را داشته باشد که من دارم آنجا فعالیت می‌کنم و دیگر مدرسه برایم جذابیتی نداشت. جذابیت مدرسه برای من در شیوه متفاوت آن است. اینکه ممکن است که شاید چون دانشجو تمرین فیلم‌سازی می‌کند و باید با او جلو برود من مستقیماً در جریان قرار نگیرم، اما در این بین ممکن است دانشجوهای علاقه‌مند به تدوین هم وجود داشته باشند؛ پس ما باید همین مسیر را برای آن‌ها نیز طی بکنیم. سپس این‌ها وارد فیلم‌سازی بشوند و در حوزه‌هایی مثل تدوین، فیلم‌برداری و بقیه، دانش‌شان را تکمیل کنیم. فرق مدرسه ملی سینما با جاهای دیگر در اینجاست. این‌که در دانشکده‌ها مبنا بر این است که یک فرد دیپلمه را از طریق آزمون سراسری بگیرند و از نقطه صفر به این‌ها آموزش بدهند تا مدرک لیسانس بگیرند. اما در مدرسه باید فرض را بر این بگذاریم که دانشجوها مسیرشان یا روشن است یا واضح ؛ حالا پیش ما می‌آیند و از این طریق دانش‌شان تکمیل می‌شود، تربیت بهتری می‌شوند و فضای مناسب در اختیارشان گذاشته می‌شود تا رشد کنند.

پس حوزه فعالیت دو کانال آموزشی مدرسه و دانشکده‌های سینمایی هم‌پوشانی ندارند؟

نه. به شرطی که این سیستم معلم – شاگردی را جا بیندازیم و پرفشار در این سمت جلو برویم. انگار که تخصصی است. نبود مدرسه مثل این می‌ماند ‌که استعداد داری، اما استخری که در آن شنا کنی را نداری، هلت می‌دهیم درون آب حالا برو خودت را نجات بده. در دانشکده‌های سینمایی ما، رسالت آموزش این شنا و به هدف رساندن را ندارند؛ آموزش و لیسانس را به او می‌دهند حالا برود در اجتماع سینمایی تا راهش را پیدا کند؛ مسئولیتی دیگر ندارند، مسئولیت‌شان فقط این چهار سال آموزش است. فرض این‌جا بر این است که تو داری نسل سینمایی و سینماگر تربیت می‌کنی تا چرخه سینما درست بچرخد. چه بسا کسی حین آموزش دیدن بفهمد که سینما جای او نیست. من اسم تربیت دانشگاه‌ها را می‌گذارم تربیت غیرمستقیم. یعنی آن‌ها موظفند که یک جدول آموزشی و فهرست درسی داشته باشند که به این‌ها یاد بدهند.

و به صورت گروهی.

و به صورت گروهی. سرنوشت تک تک این بچه‌ها هم برای‌شان مهم نیست. بحث مدرک گرفتن است. اما اینجا می‌گوید سرنوشت تو برای من مهم است. من مستقیماً به عنوان استاد تو را تربیت می‌کنم. در کار حرفه‌ای هم این اتفاق می‌افتد. کسی که دستیار من است فارغ‌التحصیل دانشکده سینمایی است  و دانش مشخصی دارد. در روزها و ساعت‌هایی که در یک پروژه با هم کار می‌کنیم اتفاقی دوطرفه می‌افتد. من تجربه‌ها و دانشم را به او منتقل می‌کنم، او هم دانش خود را به میان می‌آورد به اضافه شادابی، طراوت، جوانی‌ و فکر تازه‌اش. یعنی این‌ها با هم ترکیب می‌شود و در کنار هم احتمالاً عنصر موفقی را می‌سازیم. اگر هر دو تک به تک کار بکنیم ممکن است به نتیجه درخشانی نرسیم اما وقتی این تعامل بین شاگرد و استاد برقرار شود محصول خوبی تولید می‌شود. این ساختار ذهنی من از مدرسه ملی سینماست. امیدوارم به این مسیر برویم. این جریان برای برخی روشن است و برای برخی نه. من به یک جریان سیال آزمون و خطایی برای شروع کار این مدرسه بیشتر معتقدم. به نظرم نباید خیلی چارچوب‌های پیچیده را پیش بگیریم. باید جریان سیالی داشته باشیم تا با تازه‌ها خودمان را تطبیق دهیم.

بهرام دهقانی (2)

یکی از انتقاداتی که به مدرسه ملی سینما می‌شود این است که الان در دوره تسلط سینمای دیجیتال هستیم؛ دوره‌ای که خودآموزی نقش ویژه‌ای در سینما پیدا کرده است. در این دوره لزوم تأسیس مدرسه ملی چیست؟ در دوره‌ای که خیلی‌ها معتقدند دنیا دارد به سمتی می‌رود که حتی مدارس سینمایی در حال حذف شدن هستند و سینمای دیجیتال فرصت یادگیری از طریق آزمون و خطا را فراهم کرده است.

سینمای دیجیتال تفکر و اندیشه نیست. تنها یک ابزار است. زمانی موبایل نداشتی، با کبوتر پیغام می‌فرستادی. حالا ارتباط بسیار آسان شده است. نمی‌شود گفت چون موبایل هست برگردیم به دوران کبوتر. باید با تکنولوژی جلو رفت ولی فعالیت سینمایی کرد. من در گذشته با چیزی به نام میز تدوین، فیلم تدوین می‌کردم. باید یک مهارت فنی می‌داشتم برای راه‌انداختن آن ابزار و با صدا و تصویر روی میزی دو تا چهار متری فیلم مونتاژ می‌کردم. اگر فیلمی را خوب یا بد مونتاژ می‌کردم ربطی به آن دستگاه نداشت، به تفکر و اندیشه من ربط داشت. الان یک نرم ‌افزار کامپیوتری جای آن میز را گرفته است. من هم علاقه‌ای به برگشتن به آن میز تدوین سخت و پرمشقت را ندارم اما تدوین خوب و بد من به آن میز تدوین یا این نرم‌افزار کامپیوتری برنمی‌گردد. ممکن است که سهولت کار با این نرم‌افزار کامپیوتری اهل و نااهل را از هم سوا نکند اما این راحتی باعث تعطیلی دانشکده و تعطیلی فرهنگ نمی‌شود. اگر ما دانشکده‌ها و مدارس را زیر چتر پدیده فرهنگی ببریم، چون فرهنگ از بین رفتنی نیست آنهم ماندگار می‌شود.

با توجه به این موضوع، اختصاصاً حوزه تدوین چقدر متکی به آموزش کلاسیک است و از آن سو چقدر خودآموزی و آزمون و خطا در یادگیری آن نقش دارد؟

بخشی از تدوین نیاز به آموزه‌های تکنیکال دارد که باید آن‌ها را درس داد. احتیاج به سر و کله زدن، تجربه کردن و شناخت سینمایی دارد. من نه به دلیل اینکه معلم تدوین هستم و تحصیلات سینمایی دارم بلکه به دلیل تجربه‌ام احساس می‌کنم که این حرفه بخصوص به آموزش نیاز دارد. حالا این آموزش می‌تواند به طور فشرده بین من و تو در سه ماه اتفاق بیفتد، ممکن است دو سال دانشکده برویم، ممکن است یک ماه از طریق یک سایت اینترنتی آموزش ببینیم. اما در تدوین باید حتما تئوری و عملیات توأمان باشد. یعنی دانش و سواد در کنار عملگی باید باشد و احتیاج به فضای آموزشی دارد. آدم‌هایی که آموزش ندیده‌اند تاریخ مصرف‌شان در دنیای تدوین کم است. حالا شاید این آموزش دانشگاهی نباشد. شاید فرهنگی باشی و در رابطه با استادت تدوینگر شوی. اما قطعا آموزش لازم است.

شیوه آموزش تدوینی که برای مدرسه پیش بینی شده قرار است گذری به گذشته هم داشته باشد؟ منظورم این است که آیا فقط تدوین دیجیتال آموزش داده می‌شود یا تدوین آنالوگ و نگاتیو هم در مدرسه جایی دارد؟

حتماً به صورت دیجیتال خواهد بود. ما الان در تهران هیچ امکانی برای آموزش قدیمی تدوین را نداریم. خودم یادم می‌آید سال ۵۲ که دانشجو بودم چیزی به اسم مووی‌اسکوپ بود که با آن به صورت دستی فیلم مونتاژ می‌کردیم. دوستی در کانادا دارم که درس سینما می‌خواند و می‌گوید که هنوز کار با این‌ها را در آن‌جا درس می‌دهند. ما الان این‌ها را نداریم. یک میز تدوین سالم که چراغش روشن باشد پیدا نمی‌کنی. فیلم پوزیتیو دیگر چاپ نمی‌شود. انگار به سرعت مانند دایناسورها منقرض شده‌اند. اما حالا شده و نمی‌شود برای آن عذا گرفت. حالا باید دانش سینما را با ابزار دیجیتال یاد دهیم. دانش آن فرق نمی‌کند. سهولت و ابزار راحت به وجود آمده اما تدوین خوب و بد، و سواد تدوین را باید درس داد.

تدوین حوزه‌ای است که در ابتدا باید متریال خامی در اختیار داشت؛ خیلی تکنیکال است و تا حدی وابسته به ابزار. تکنولوژی و استفاده از ابزار به شکل عملی چه جایگاهی در پیش‌بینی‌های مدرسه برای تعیین نوع تدریس دارد؟

ابزار و فضایی که برای کلاس‌های تدوینمان پیش‌بینی شد به روز و مناسب هستند که اتفاقاً هزینه‌بر هم نیستند. یعنی با هزینه جمع و جوری می‌شود صاحب پنج تا شش اتاق کاری تدوین شد که هم آموزش داده بشود و هم بچه‌ها بتوانند با آن‌ها فیلم‌های‌شان را تدوین کنند.

با توجه به ساختار مدرسه، تیم اجرایی، برنامه‌ها، امکانات و غیره، چه تصوری برای آینده مدرسه دارید؟ پنج سال یا ده سال دیگر، مدرسه در چه جایگاهی ایستاده است؟

به خیلی چیزها بستگی دارد. یک دوره آزمون وخطا باید طی شود و مدرسه را سرپا کنیم و فضای سینمایی خوبی را در آن به راه بیندازیم و بچه‌ها، هنرجوها و سینماگرها در کنار هم زندگی کنند و فیلم بسازند. البته این را هم بگویم که نق زدن به وظیفه و عادت فرهنگی ما تبدیل شده است. این را فراموش نکنیم که حرارت فضای آموزشی را نود درصد دانشجویان به وجود می‌آورند و ده درصد آن را اساتید. نباید بخیل و تنگ‌نظر باشیم و باید به هر فضای سینمایی، آنهم در ایران که فیلم‌سازان با حداقل امکانات فیلم‌های خوبی می‌سازند، اجازه بروز بدهیم. من شور و هیجانی را در این روزهای مدرسه که خصوصاً روزهای مصاحبه برای پذیرش دانشجویان هست می‌بینم که امیدوارم این هیجان نخوابد و در طول مسیر اصلاح شود. امیدوارم در مدرسه ملی سینما آن فضای ایده‌آل آموزشی وجود داشته باشد و شاگردها و اساتید علاقه‌مند و پرهیجان داشته باشیم.

شاید یکی از تفاوت‌های مدرسه ملی با دیگر آموزشگاه‌های سینمایی را بتوان در تفاوت نوع ورودی آن دانست که فیلتر و صافی دقیق‌تر و عملی‌تری برای جذب دانشجو دارد.

در آزمون اول جذب دانشجو، به نظرم مسیر خطایی را نرفته‌ایم. چه در شیوه انتخاب مرحله اول (داوری فیلم‌های کوتاه متقاضیان) و چه در مصاحبه‌ها. به نظرم این روند، کارنامه قبولی می‌گیرد. بر مبنای همین حرفی که تو می‌زنی؛ که انگار در قدم اول، شیوه انتخاب، شیوه مناسبی است. باید همه حواس‌مان باشد که دوز هیجان آموزش سینمایی در مدرسه نخوابد. من نیامده‌ام اینجا تا سنگر تدوین حفظ کنم. من نیامده‌ام تا برای خودم موفقیت کسب کنم یا معروف‌تر بشوم. آمده‌ام اگر به درد می‌خورم کاری انجام دهم. من دارم فیلم تدوین می‌کنم و در دانشگاه هم درس می‌دهم، از سن پست و مقام گرفتن‌ام گذشته است.

شاید پرسیدن این سوال زود باشد، ولی می‌خواهم بدانم که در حوزه تدوین آیا برگزاری کارگاه یا دوره ویژه‌‌ای در مدرسه در نظر گرفته‌اید؟

بله یک فکرهایی کرده‌ایم که به جور شدن شرایط بستگی دارد.

بهرام دهقانی

در مورد امتیازهای مدرسه صحبت کردیم. حالا از نظر شما مدرسه چه ضعف‌هایی دارد و با چه چالش‌هایی روبه‌رو است؟

به نظرم دو چالش را پیش رو داریم: یکی چالش‌های اجتماعی – سینمایی؛ یعنی ترکیبی از فضای اجتماع و فضای سینما. که حتماً عده‌ای از تأسیس مدرسه راضی نیستند، عده‌ای کارشکنی می‌کنند، شاید دانشکده‌ها از جای دیگری که دولت برای آموزش سینما برپا کرده ناراضی باشند. چالش دیگر می‌تواند به کم‌کاری ما در مدرسه برگردد. این که کار نکنیم. تعلل کنیم. فضا فراهم نکنیم. خیلی‌ها به فضایی که ما باید برای‌شان تأمین کنیم نیاز دارند تا آموزش پیشرفته ببینند.

برای دانشجوها، چه حین تحصیل و چه بعد از فارغ‌التحصیلی از مدرسه، آیا امکانی برای فعالیت در سینما در نظر گرفته شده است؟

ایده‌آل ما همین است. به نظرم در ذهن آقای علیرضا داودنژاد (معاونت آموزشی مدرسه ملی سینمای ایران) هم این وجود دارد. من خودم ، خیلی از شاگردهایم تبدیل به دستیارانم شده‌اند و الان تدوینگران سینمای ایران هستند. امیدوارم ایده‌آل مدرسه هم همین باشد. باید در همه‌چیز در مدرسه به یک تعادل برسیم.

برچسب‌ها