دکتر بهارک محمودی در نشست ارائه گزارش از پایان‌نامه «منظر ذهنی تهران در سینمای ایران»:

در سینما تهران “شهر فرصت‌ها” نیست بلکه تنها راه نجات است/ تلخی‌های شهر تهران در فیلم‌ها، عامل جذابیت و مهاجرت برای شهرستانی‌ها به آن است

سومین جلسه از سلسله نشست‌های تخصصی ارائه گزارشی از پایان‌نامه‌های سینمایی در دانشگاه‌های کشور با عنوان «منظر ذهنی تهران در سینمای ایران» به کوشش دکتر بهارک محمودی روز شنبه 18 آذر ماه در محل مدرسه ملی سینمای ایران برگزار شد.

سومین جلسه از سلسله نشست‌های تخصصی ارائه گزارشی از پایان‌نامه‌های سینمایی در دانشگاه‌های کشور با عنوان «منظر ذهنی تهران در سینمای ایران» به کوشش دکتر بهارک محمودی روز شنبه ۱۸ آذر ماه در محل مدرسه ملی سینمای ایران برگزار شد.

محمودی سخنان خود را با تاکید بر پر رنگ بودن نقش شهر تهران در سینمای ایران شروع کرد: «سینمای ایران با نام تهران است که زبان باز می‌کند و به همین دلیل می‌توان گفت که پیوند ناگسستنی بین سینمای ایران و تهران وجود دارد. دلیل آن هرچه باشد، تهران هم به لحاظ مضمونی و هم به لحاظ جغرافیایی منظرِ نظر بسیاری از آثار سینماگران ایرانی بوده است؛ به نوعی تهران همیشه مفهوم شهر را نمایندگی کرده است. سوال اصلی من در کار تحقیقاتی‌ام این بود که قرارداد نانوشته میان فیلمسازان که در تلخی لحن روایت‌شان از تهران وجود دارد، از کجا نشأت می‌گیرد و این تلخی به چه مضامینی ارجاع پیدا خواهد کرد. سوال دوم من نیز این بود که آیا دریافت مخاطب هم همینقدر تلخ است یا خیر».

وی سپس به تشریح چگونگی انجام تحقیق خود پرداخت: «منظر ذهنی یک شهر فارغ از ویژگی‌های جغرافیایی‌ آن، توسط رسانه‌ها شکل می‌گیرد. در پژوهش حاضر نیز سه عنصر ارتباطیِ فرستنده، پیام و گیرنده در شکل گیری منظر ذهنی از شهر تهران، و همچنین آثار سینمایی نسل‌های مختلف فیلمسازان ایرانی مورد بررسی قرار گرفته‌اند».

این پژوهشگر در ادامه به بیان نتایج پژوهش خود پرداخت: «از دهه ۴۰ تا دهه ۹۰، هر فیلم شهری سه مضمون دارد: مهاجرت، کار و مسکن. در واقع تصویر مهاجرانی به تهران که دنبال کار و مسکن هستند با تفاوت در شیوه برخورد با مسائل در نسل‌های مختلف به نمایش درآمده است. در طول این ۴۰ سال، تهران همیشه با سلطه مسائل شهری و نه با بهره گیری از قابلیت فضاهای شهری، بازنمایی شده است؛ به همین دلیل هم هست که باعث شده ما تصویری تلخ و مخوف از تهران داشته باشیم چون همیشه به مسائل لاینحلی که در شهر باقی می‌ماند اشاره کرده‌ایم. شهر نه با خیابان ها و خوشی‌ها و تجربه‌های سرخوشانه، بلکه با مسائل عمیق و ریشه‌داری بازنمایی می‌شود که قابل حل به نظر نمی‌رسند؛ تنها نوع مقابله با آن‌ها در طول زمان تغییر می‌کند. مقوله مهاجرت در سینمای ایران، نه با رویاهای بزرگ، بلکه با خواسته‌های کوچک و لزوم رفع نیازهای اولیه اتفاق می‌افتد. تهران “شهر فرصت‌ها” نیست بلکه تنها راه نجات است. گویی فضای گفتمانی حاکم بر کلیت سینمای ایران، چنین تلخی‌ای را ایجاب می‌کند. اما نکته جالب این است که در بخش دوم تحقیق من، مشخص شد که این تلخی‌ها برای ساکنین تهران باعث ترس و نگرانیِ بیشتر از وضعیت شهر بوده اما برای مخاطبین شهرستانی به نوعی جذابیت و عامل مهاجرت به تهران بوده است؛ به اینگونه که بعضی از مخاطبین شهرستانی معتقد بوده‌اند که در شهرستان آنها هیچ مسأله‌ای وجود ندارد که بخواهند آن را حل کنند اما سینما به آنها نشان داده که شهر تهران پر از مسأله است، مسائلی که باید حل شوند و فی نفسه جذابیتی مخالف با رخوت حاکم بر زندگی شهرستانی برای‌شان دارد».

در طول جلسه نوع پرداختن به تهران در فیلم‌های مختلف ایرانی در بین نسل‌های اول، دوم و سوم فیلم‌سازان مورد بررسی قرار گرفتند.

این مجموعه جلسات به کوشش واحد پژوهش مدرسه ملی و با هدف ایجاد تعامل و آشنایی بیشتر اهالی سینما با دستاوردهای علمی کشور و ارج نهادن به تلاش‌های پژوهش‌گران سینمایی در تمامی حوزه‌های دانشگاهی برگزار می‌گردد.