فرزاد موتمن در گفتگو با خبرگزاری ایسنا:

دوران “فیلم خوب” و “فیلم بد” گذشته است / نقدنویسی به سمت “ژورنالیسم جنجالی” رفته است

فرزاد موتمن معتقد است: برگزاری کارگاه‌های آموزشی در حوزه نقد می‌تواند مفید باشد اما این پدیده مانند فیلمسازی به معنای واقعی قابل تدریس و تحصیل نیست و منتقد یا فیلمساز بودن در فرد علاقمند به شکل ذاتی وجود دارد و در ادامه به اشکال مختلف پرورش داده می‌شود.

فرزاد موتمن معتقد است: برگزاری کارگاه‌های آموزشی در حوزه نقد می‌تواند مفید باشد اما این پدیده مانند فیلمسازی به معنای واقعی قابل تدریس و تحصیل نیست و منتقد یا فیلمساز بودن در فرد علاقمند به شکل ذاتی وجود دارد و در ادامه به اشکال مختلف پرورش داده می‌شود. بنابراین اگر این علاقه و استعداد به شکل ذاتی وجود نداشته باشد، حضور در کارگاه‌های آموزشی در حوزه نقد و فیلمسازی نمی‌تواند موثر باشد.

به گزارش ایسنا، مدرسه ملی سینمای ایران به تازگی دوره آموزش عالی «مطالعات فیلم: نظریه، نقد و تحلیل» را آغاز کرده است که جاناتان رزنبام منتقد سرشناس در عرصه سینما به عنوان نخستین مدرس در این دوره شرکت کرد و اخیرا امیرعلی نجومیان نیز تدریس آموزشی خود را به پایان رسانده است.

فرزاد موتمن یکی از فیلمسازانی بود که در تعدادی از جلسات برگزاری کارگاهها در زمان حضور رزنبام در کلاسها حضور داشته و از نزدیک با شیوه تدریس و سطح دانش هنرجویان آشنا شده است. این فیلمساز در گفتگو با ایسنا درباره ضرورت برگزاری کارگاههایی از این دست، شرح جایگاه نقد نویسی در حوزه سینما در جهان سوم، تاثیر گسترش شبکه‌های مجازی در حوزه نقدنویسی در ایران و برخی دیگر از مسائل مرتبط با این موضوع صحبت کرد.

* آقای موتمن به عنوان یک فیلمساز، در برخی از کارگاه های «مطالعات فیلم: نظریه، نقد و تحلیل» که به همت مدرسه ملی سینمای ایران در حال برگزاری است حضور داشته‌اید. وضعیت نقد در سینمای ایران و ضرورت برگزاری کارگاه هایی از این دست چیست؟

فرزاد موتمن: به اعتقاد من نقد فیلم هم مثل خود فیلمسازی است و برگزاری کلاسهای آموزش قطعا مفید است اما مقوله نقد نویسی واقعا پدیده ای نیست که قابل تدریس و تحصیل باشد. از همین رو شوق نوشتن و استدلال کردن و آنچه به عنوان نقد مطرح است باید در فرد وجود داشته باشد و به معنای واقعی و ذاتی منتقد باشد.

* با این اوصاف از نظر شما نقد یاد گرفتنی نیست؟

خیر واقعا یاد گرفتنی نیست. ببینید یک مشکلی که جامعه ما با آن مواجه است و من این مشکل را در جلساتی که در کلاس رزنبام حضور داشتم هم دیدم و از جنس سوالات هنرجویان متوجه شدم این است که ما یک ملت مکانیک هستیم. به این معنا که ما ایرانیها خیلی زود یاد میگیریم ماشین، رادیو، موبایل و یا هر وسیله دیگر را تعمیر کنیم و مشکل اینجاست که فکر میکنیم همه چیز یاد گرفتنی است و فوت و فن دارد و کافی است فوت و فن آن را بلد باشیم. مثلا در کلاس رزنبام سوال میشد که به نظر شما، چه زمانی میتوانیم بگوییم ریتم یک فیلم خوب نیست؟ واقعیت این است که نمی توان جواب روشنی به این پرسش داد. چون چارچوب خاصی برای این موضوع وجود ندارد. یعنی تصور این است چارچوب خاصی برای ریتم تند و یا کند در ساخت فیلم وجود دارد ولی چنین نیست و هر فیلمی که ریتم تندی داشته باشد لزوما فیلم خوب و مناسبی نیست. گاهی موقعیت فیلم، داستان و نوع روایت می‌طلبد فیلمی با ریتم تند ساخته شود و یا فیلمی با ریتم کند. کار منتقد هم تشخیص تناسب ریتم فیلم با حال و هوای داستان و شخصیتهای فیلم است. اما من در کارگاهها می دیدم که دانشجوها یکسری سؤالات از این دست میپرسیدند و رزنبام هم گیج می شد.  بنابراین فکر می کنم نوعی گرایش که من نمی دانم از کجا نشات می گیرد در هنرجویان و دانشجویانی که سینما میخوانند وجود دارد که فکر میکنند برای آموخته‌ها و دانش نسبی که کسب کرده‌اند، فوت کوزه گری مشخصی وجود دارد که اگر آن فوت را یاد بگیرند فیلمساز یا منتقد می‌شوند. واقعیت این است که چنین فوت و فنی وجود ندارد و اساسا سینما قواعد و قوانین مشخص و فوت و فن های عجیب و پیچیده ندارد. بخشهای فنی سینما در دو حوزه نقد نویسی و فیلمسازی را در طول ۶ ماه می توان یاد گرفت. بقیه موارد نیز خودسازی فردی است و به فوت و فن کوزه گری ربطی ندارد و قضیه اصلا مکانیکی نیست.

* به همین دلایل است که در سالهای اخیر حوزه نقد در سینمای ایران وضعیت نابسامان و آشفته‌ای دارد؟

بله به خصوص در سالهای اخیر، نقد در حوزه سینمای ایران به سمت نوعی ژورنالیسم جنجالی رفته است. منتقد می خواهد در همان خط اول یا فیلم را به عرش ببرد، یا فیلمساز را به فرش بیاندازد و به تبع این ماجرا جای تحلیل فیلم در نقدهای سینمایی خالی است. ضمن اینکه به نظر من شاید دوره نقد، به آن مفهومی که پیشتر وجود داشت، گذشته است. شما اگر نوشته‌های جاناتان رزنبام را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید، میبینید که مشغول بررسی فیلمهای شصت- هفتاد سال پیش است و این بررسی به این معنا نیست که رزنبام توان نقد فیلم‌های معاصر را نداشته باشد. نه چنین نیست بلکه منظورم این است که رزنبام اصولا فیلم را نقد نمی‌کند. بلکه اثر را برای مخاطب می‌شکافد و درست به همین دلیل است که رزنبام در کلاسها حرف خوبی زد و گفت که نقد خوب نقدی است که خواننده تا انتهای مطلب، متوجه نشود که منتقد از فیلم خوشش آمده است یا خیر. منتقد خوب کسی است که احساسات شخصی خود را در نوشته‌ها دخیل نکند؛ بلکه یک فیلم را از لحاظ فرم، معماری و زیبایی شناسی بازگو کند.

* در واقع به خط کشی درباره یک فیلم و بیان این مطلب که فیلم خوب و یا فیلم وجود دارد، اعتقادی ندارید؟

در سینمای جهان این خط کشی تقریبا وجود ندارد. من معتقدم که سالهای بسیار است شاید از اوایل دهه هشتاد در سینمای آمریکا و اروپا فیلمی ساخته نشده که بتوان گفت از نظر تکنیکی فیلم بدی بوده است. مثلا بگویند فیلمبرداری فیلم بد است. بنابراین فیلمهای استانداردی در دنیا وجود دارند. مگر اینکه یک فیلم خیلی فاجعه‌ای پیدا شود. بنابراین سینما به لحاظ تکنیکی استانداردهایی پیدا کرده است که به راحتی نمی توان به یک فیلم برچسب بد بودن زد. به همین دلیل وقت آن رسیده که سینما را بهتر بشناسیم و فیلم ها را بیشتر باز کنیم. البته درباره فیلم های جهان سومی مثل کشور خودمان چنین نیست و هنوز می توانیم خط کشی های روشن تری داشته باشیم که چه فیلمی خوب و چه فیلمی بد است. ولی واقعا در فیلم های بین المللی چنین خط کشی ممکن نیست.

* بنابراین نقدنویسی هم در سینمای استاندارد و سینمای جهان سوم، متفاوت است.

در ایران اوضاع کمی پیچیده می‌شود. به این خاطر است که سینمای ایران به تبع جامعه مان، بافت ندارد. از آنجایی که جامعه ما بافت و فرم ندارد، در کشورمان روزنامه و مطبوعات اصولا کم خوانده می‌شوند. اگرچه در دهه شصت برخی از مجلات سینمایی ما تیراژ خوبی داشتند. مثلا ماهنامه فیلم، تیراژ هشتاد هزار نسخه‌ای داشت که نسبت به دوران خود بد نیست . اما به نظر می رسد که این تیراژ، بیشتر ماحصل محدودیتهایی است که در دهه شصت وجود داشت و فیلم ها بدون اینکه تجاری باشند، خوب می فروختند. مثلا فیلم «خانه دوست کجاست» مرحوم کیارستمی هم در گیشه با استقبال مواجه می شد.

* البته تیراژ خوب برخی از رسانه‌ها در آن دوران هم به این دلیل بود که تنوع رسانه وجود نداشت.

بله. در قیاس با امروز، این همه شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و دی وی دی و …نبود و در کنار سینما و شبکه‌های محدود تلویزیونی، یک ویدیو بود که به سختی مجوز حضور پیدا کرد و خب در چنین وضعیتی یک مجله سینمایی مورد استقبال زیاد مردم بود. ولی در شرایط فعلی میبینیم که تیراژ خیلی پایین تر است. روزنامه‌ها در حد نیازمندیها مورد توجه مردم است. پس میتوان گفت که مردم نقد فیلم نمیخوانند بلکه نقد فیلم را خود ما سینماییها و مطبوعاتیها می خوانیم. درحالی که نقد فیلم در آمریکا خیلی تاثیرگذار و تعیین کننده است. چراکه وقتی نیویورک تایمز، واشنگتن پست، شیکاگو ریدر که رزنبام هم در آن نقد می‌نویسد، نقدی را منتشر می‌کند، اگر نقد منفی باشد، می تواند در گیشه فیلم تاثیر به شدت منفی بگذارد. سالها پیش در یک مصاحبه‌ای با یکی از منتقدین نیویورک تایمز خواندم که در قراردادش ذکر شده بوده که حق ندارد در لس آنجلس زندگی کند. حق ندارد در هالیوود خانه‌ای داشته باشد. حق ندارد با تهیه‌کنندگان و کارگردانان ارتباط مالی و مسافرتی داشته باشد. علتش این است که آنجا نقد یک فیلم روی فروش تاثیر بسیاری دارد. به همین خاطر منتقدینی که آنجا اعتبار زیادی کسب می کنند، عشق فیلمهای نابی هستند. آدمهایی مثل پائولین کیل، رزنبام، دادلی اندرو، کالین مک کی و خیلی های دیگر که تاثیرگذار هستند. اینها بینش سینمایی مخاطب را جهت می دهند. در ایران این اتفاق نمیافتد. بخاطر اینکه اساسا چنین علاقه ای به نقد وجود ندارد. الان در کشور ما منتقدها این همه دارند به ساخت کمدی های سطح پایین اعتراض میکنند اما می بینید که مردم اهمیتی نمی‌دهند و همین فیلم ها را در سالن های سینما میبینند. چون محیط پیرامون شان غمگین‌تر و عصبی‌تر از این حرفهاست که بخواهند فیلمهای جدی را در سینما دنبال کنند و فقط به قصد کمی خندیدن به سینما می‌روند و حرف منتقدان هم تاثیری روی مردم ندارد. در نتیجه متاسفانه نقدنویسی ما در خیلی از مواقع به خصوص در فضای مجازی به طرف نوعی زردنویسی رفته است. بعضی از منتقدان ما اگرچه اتفاقا منتقدان بدی نیستند و نظرگاه‌های خوبی هم دارند، بجای اینکه نقد فیلم بنویسند، سایتهایی را در فضای مجازی ایجاد کرده‌اند و کارشان شده خراب کردن فیلمسازها یا جنجال کردن سر رانت‌هایی که یک سینماگر گرفته است.

* در برخی موارد هم این جنجال ها به سهم خواهی تبدیل میشود.

بله دقیقا همینطور است. یا مثلا جنجالهای عجیب و غریب که چرا فلان فیلمساز با فلان کس عکس گرفته و با یکی دیگر عکس نگرفته و چیزهای شبیه این. و آدم تعجب میکند که چرا در سایت چنین منتقد مهمی، این چرندیات منتشر میشود؟ علتش این است که جامعه منتقدین به سمت شرایط بی‌مخاطبی رفته است. چرا که نقد مخاطب ندارد. در این شرایط رفته‌ایم به طرف جنجال سازی. مشهورترین منتقد ما آقای فراستی که اتفاقا منتقد بسیار خوبی هم هست، بیشترین شهرتش را مدیون این است که از همان جمله اول، پدر فیلم را در بیاورد. فراستی فیلم را خیلی خوب می فهمد و اتفاقا کتابهای خیلی خوبی هم نوشته است اما برنامه تلویزیونی‌اش زرد بود. یک برنامه جنجالی بود و زبان نقدش این بود که فیلم در آمده است، یا فیلم در نیامده است. واقعا در پنج دقیقه اول، می توان تکلیف فیلم را روشن کرد؟ از طرف دیگر میزانسن این برنامه هم بد بود. کارگردان‌ها مقابل منتقد می‌نشستند و جنجال به پا میشد. درستش این است که با فیلمساز جداگانه درباره فیلمی که ساخته مصاحبه شود و منتقد هم از جهت فنی فیلم را باز کند. متاسفانه الان به سمتی رفته‌ایم که منتقد دنباله رو شده است. دنبال اینکه چه فیلمی بیشتر می فروشد تا به آن توجه کند. یا اگر فیلمی ده دوازده جایزه گرفت، به سراغش می روند. در واقع منتقدها دیگر برای یافتن فیلم خوب جستجو نمی کنند. نمیگردند که فیلمها را کشف کنند. دنباله روی جوهای درون جامعه شده‌اند و یکی از دلایلی که باعث شده تاثیر خودشان را از دست بدهند همین است.

* در کلاسهای رزنبام بحثی شد درباره فیلمهای آهسته، نظر شما چیست؟

من این بحث را دوست داشتم. واقعا اگر یکی از همان دانشجوها شاخک‌هایش تیزتر باشد، روی این موضوع مطلب مینویسد. چه مواقعی ما دوست داریم فیلمهای آهسته نگاه کنیم؟ و مثلا چرا فیلمهای تارکوفسکی آهسته بود. این یک مطلب جذاب است که من فیلمساز هم به خواندنش تمایل پیدا میکنم. فکر میکنم مخاطب دانشجو هم چنین مطلبی را دوست داشته باشد. نقد ما باید به این سمت برود و دیگر از مطالبی از این دست که فلان فیلم خوب است و فلان فیلم بد است و این فیلم چهار ستاره است و آن فیلم دو ستاره، فاصله بگیرد. چرا که ممکن است یک فیلم از نظر یک منتقد شاهکار باشد و از نظر دیگری، اثری بی‌اهمیت. این به معنی برتری یک منتقد به دیگری نیست بلکه دیدها با هم متفاوت است. این دیدها را هر کدام از ما به مرور زمان بر اثر تجربیات شخصی خودمان به دست آورده‌ایم. جنس زندگی‌ای که از سر گذرانده‌ایم، سفرهایی که رفته‌ایم، کتابهایی که خوانده‌ایم، موسیقی‌ای که گوش کرده‌ایم و حتی بینش سیاسی ای که داریم، همگی روی دیدگاه ما تاثیر می گذارند.

* در صحبتهای خود به گسترش فضای مجازی اشاره کردید، چقدر این فضا در حوزه نقد مخرب یا مفید است و چطور می توانیم از این فضا درست استفاده کنیم؟

به نظر من فضای مجازی به خودی خود اصلا مخرب نیست. اما آنچه در فضای مجازی ایران میبینیم، بیشتر از جنس جنجال است و من فکر میکنم این اتفاق ناشی از بحران‌های اجتماعی ماست و در یک جامعه آرام‌تر، فضای مجازی می‌تواند خیلی خوددارتر باشد. متاسفانه الان جامعه ما یک ویژگی‌ای پیدا کرده که انگار بدون بحران نمی‌تواند زندگی کند. ما هم به وجود این بحرانها عادت کرده‌ایم. این که مرتبا به لحاظ اقتصادی، به خاطر خشونتی که در جامعه موج می زند دچار شوک بشویم. مرتبا با اظهارنظرهای عجیب و غریب مواجه شویم و مواردی از این دست که تعداد آن کم هم نیست و در فضای مجازی به وفور دیده می‌شود. به همین دلیل است که افرادی به شدت نا آرام، به شدت پر مسئله و متاسفانه باید بگویم پر از عقده شده‌ایم و شاهد هستیم که فضای مجازی پر از فحاشی است. در نتیجه در چنین فضایی نقد سالم وجود ندارد و شخصا وقت بسیاری را برای بلاک کردن فحاشها گذاشته‌ام.

* نسبت به چه نوع مطالبی که میگذارید فحاشی می شود؟

ببینید من درباره فلسطین نظراتی دارم و آدمی به شدت ضد اسرائیلی هستم و طرفدار مردم فلسطین هستم. هر دفعه که مطلبی درباره فلسطین در اینستاگرام گذاشتم با فحاشی از سوی کاربران مواجه شدم. این در حالی است که من دوستان آمریکایی دارم که نظرات مشترکی درباره فلسطین داریم و دلیل نزدیک شدنمان هم همین اشتراک نظر بوده است. وقتی مطلبی درباره فلسطین میگذارند هیچ کامنتی مبنی بر فحاشی از کاربران گذاشته نمیشود و من فکر می کنم بروز مسائلی از این دست یک بحران اجتماعی است و مسئولان باید بدانند که با فیلترکردن مشکلی حل نمیشود بلکه باید بگذارند مردم طبیعی‌تر رفتار کنند.

* به عنوان آخرین سؤال چه پیشنهادی برای بالا رفتن سطح کیفی نقد نویسی دارید؟

پیشنهاد که نه ولی احساسم این است که باید کمی برگردیم به حال و هوایی که در دهه چهل و پنجاه داشتیم. آن زمان منتقدها درباره همه فیلمها نقد نمی‌نوشتند. پرویز دوایی، جمشید ارجمند، رضا سهرابی، کیومرث وجدانی، هوشنگ حسامی و حتی فریدون معزی مقدم، نسلی که رشد ما در سینما تحت تاثیر ایشان بود، هر فیلمی را نقد نمیکردند. حتی در مورد همه فیلم‌های خارجی اکران شده هم نمی‌نوشتند. بلکه هفته‌ای یک نقد در یک مجله‌ چاپ میکردند و آنچه میخواستند را پیدا میکردند. یک چیزی از هیچکاک، مروری بر جان فورد یا مثلا درباره تروفو که در جشنواره فیلم آن زمان نمایش داده میشد. خیلی گزیده می‌نوشتند و سعی میکردند بین مخاطب و این فیلمها که خاص‌تر بودند، پل بزنند. به نظرم منتقدان باید به همان حال و هوا برگردند. انقدر خودشان را موظف ندانند که درباره هر فیلم بُنجلی که اکران میشود، نقد بنویسند. واقعیت این است که از نقدنویسی پول در نمی‌آید. پس بهتر است حالا که شرایط حرفه‌ای نیست، به جای این همه پرکار بودن، گزیده‌کار تر باشیم. سعی کنیم فیلمهای خوب را باز کنیم و مخاطب کمتر اما سفت و سخت‌تر را به نوشته‌های خود جذب کنیم.