4:3/ 16:9/ 1.85 / 2.35 و ...

نگاهی به اندازه و نسبت قاب‌ها در تاریخ سینما!

نسبت و اندازه قاب به عنوان عنصری بنیادین در هنر سینما همیشه در حال تحول بوده است. این موضوع مهم که محدوده و نوع دید ما را از این دنیای مجاز تعریف می کند، بنا به دلایل تجاری، کاربرد و خلاقیت های هنری و یا محدودیت های خاص پخش تغییر کرده است و موضوع مهم این است که در چه زمانی می توان از کدامین نسبت استفاده کرد و هر کدام از این نسبت ها می تواند دارای چه معانی و سودمندی هایی جهت داستانگویی باشد؟ هدف این مقاله پرداخت به موضوع نسبت تصاویر و نحوه بهره مندی از آن هاست.

نسبت و اندازه قاب به عنوان عنصری بنیادین در هنر سینما همیشه در حال تحول بوده است. این موضوع مهم که محدوده و نوع دید ما را از این دنیای مجاز تعریف می کند، بنا به دلایل تجاری، کاربرد و خلاقیت های هنری و یا محدودیت های خاص پخش تغییر کرده است و موضوع مهم این است که در چه زمانی می توان از کدامین نسبت استفاده کرد و هر کدام از این نسبت ها می تواند دارای چه معانی و سودمندی هایی جهت داستانگویی باشد؟ هدف این مقاله پرداخت به موضوع نسبت تصاویر و نحوه بهره مندی از آن هاست.

نسبت قاب یا Aspect Ratio به نسبت عرض تصویر به ارتفاع آن اشاره دارد که توسط دو عدد که با علامت دو نقطه از هم جدا شده باشند معرفی می شود. مانند نسبت تصویری ۴:۳ یا ۱۶:۹٫ همینطور می توانند به صورت اعشاری نیز معرفی شوند؛ مانند ۱٫۸۵ و ۲٫۳۵ که خود به صورت نسبت (۲٫۳۵:۱) نیر نوشته می شود.

جهت بررسی هر چه صحیح تر نسبت قاب ها در تاریخ سینما می توان از اولین فیلم های سینمایی و نسبت آنان شروع کرد. ما اولین نسبت تصویر سینمایی را مدیون  William Kennedy Dickson هستیم که در استودیوی توماس ادیسون به عنوان یک عکاس مشغول به کار بود. زمانی که کمپانی Eastman Kodak نگاتیوهای Flexible (نگاتیوهای ساخته شده از سلولوئید) را در ابتدای دهه ی ۱۸۹۰ میلادی وارد بازار کرد؛ توماس ادیسون تصمیم گرفت این نگاتیو را در دستگاه Kinetoscope خود مورد استفاده قرار دهد. بعد از چندین سال تجربه و آزمایش ادیسون و تیمش توانستند به یک استاندارد کاری برسند. دیکسون با استفاده از نگاتیوهای ۳۵ میلیمتری به تصویری رسید که به اندازه ۴ سوراخ نگاتیو بلند بود؛ یعنی تصویری به عرض ۲۴٫۸۹ میلیمتر و بلندی ۱۸٫۶۷ که به نسبت ۴:۳ (یا به اعشاری ۱٫۳۳) ترجمه می شد. دلیل استفاده از این نسبت توسط دیکسون کاملا در تاریخ سینما روشن نیست و احتمالا یک انتخاب سلیقه ای و حاصل از آزمایشات بوده است، اما این نسبت در تاریخ باقی می ماند. در سال ۱۹۰۹ کمپانی Motion Picture Patent Company (شرکت ثبت اختراعات تصاویر متحرک) که مورد اعتماد شرکت های فیلمسازی بزرگ آمریکایی که اغلب به دلیل انحصار طلبی علمی زیر نظر توماس ادیسون بوده است، استانداردهایی را جهت ضبط و پخش تصاویر در آمریکا وضع کرد که جهت پخش می بایست از فیلم های ۳۵ میلیمتری با سوراخ های نگاتیو ادیسونی و به بلندی ۴ سوراخ هر فریم (یا همان نسبت ۴:۳) استفاده می شد؛ اینگونه این نسبت در آمریکا تثبیت شد. برای مدت زیادی این نسبت در تاریخ سینما باقی ماند. با ورود سینمای ناطق سینک شده (تصویر و صدا هماهنگ) در سال ۱۹۲۹ که صدا به شکل تصویری و اپتیکال بر کناره ی نگاتیو حک می شد؛ باعث تغییر کوچکی در نسبت تصاویر شد. در سال ۱۹۳۲ آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک جهت جایگیری نوار اپتیکال صدا، بالا و پائین کادر تصویر را ماسک کرده و به نسبت ۱٫۳۷ می رسد. این نسبت که به نسبت ۱٫۳۳ بسیار نزدیک است و حتی گاهی به جای همدیگر استفاده می شدند، توسط آکادمی به Academy Ratio یا نسبت آکادمی معروف شد و تبدیل به استاندارد تصاویر سینمایی برای نسل بعدی فیلم رونده ها شد.

از بزرگترین تغییرات نسبت تصاویر سینمایی می توان با ورود برادر کوچک سینما، یعنی تلویزیون در دهه ۱۹۵۰ و شروع جنگ پرده عریض یاد کرد. از آنجایی که در آن زمان بینندگان همواره تصاویر را در نسبت ۴:۳ بر روی پرده های سینما دیده بودند؛ قطعا طبیعی است که تلویزیون نیز به همان شکل و نسبت ظاهر شد. مانند فرزندی جدید در خانواده، تلویزیون تمام توجهات را به سمت خود جلب کرد و باعث کاهش بینندگان و سینما رونده ها شد. کمپانی های مختلف سینمایی با مقاصد تجاری و جهت برگرداندن بینندگانی که به واسطه ورود تلویزیون از دست داده بودند؛ تصمیم گرفتند با ارائه تجربه و چیزی که در تلویزیون نمی توانستد به بینندگان ارائه دهند؛ جذابیت سینما را دوباره بازگردانند. در ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۵۲ فیلمی به نمایش گذاشته شد که آغازگر جنگ یک دهه ای پرده های عریض و مفهومی جدید در زیبایی شناسی سینمایی بود. سیستم Cinerama با استفاده از سه دوربین ۳۵ میلیمتری که کنار هم چسپانده شده و هر کدام با لنز ۲۷ میلیمتری بر روی نگاتیو نوردهی می شدند؛ توانست تصویری به بلندی ۶ سوراخ نگاتیو ۳۵ میلیمتری ارائه دهد که این فرآیند با استفاده از سه دوربین، میدان دیدی به اندازه ۱۴۷ درجه را با نسبت تصویری ۲٫۵۹ به بیننده هدیه می کرد. سینه راما با پخش بر روی یک پرده خمیده و با استفاده از سه پروژکتور و استفاده از صدای محیطی ۷ ترکه، یک موفقیت بزرگ در سینما بود که تا دو سال در تئاتر وارنر شهر نیویورک مورد استفاده قرار گرفت.

همانطور که احتمالا حدس زده اید؛ فرآیند سینه راما که با نیازمندی استفاده از سه دوربین و پروژکتور جهت ضبط و پخش همزمان، دارای مشکلات خاص خود است. یکی از آن مشکلات محدود بودن فاصله کانونی است که فیلمسازان به استفاده از یک فاصله کانونی و  لنز محدود بوده اند و آن، فاصله کانونی واید بوده است. با اینکه سینه راما در ابتدا با ضبط فیلم های توریستی و فیلم های مسافرتی تجربه جدیدی را برای حس مفهوم مکان به بینندگان می داد؛ چیزی بیشتر از یک دهه طول کشید تا در سال ۱۹۶۲ بالاخره از فرمت سینه راما برای یک فیلم درام و داستانی استفاده شود. سینما راما برای ضبط دو فیلم درام The Wonderful World of the Brothers Grimm و فیلم حماسی How the West Was Won استفاده شد. اصلی ترین مشکل سینه راما هزینه ی زیاد جهت ضبط و پخش فیلم ها در سالن های سینما بود. اما تجربه ی پرده عریض اینقدر برای بینندگان جذاب بود که دیگر استودیو فیلمسازی در هالیوود منتظر نمانده و ۸ ماه پس از پخش اولین فیلم سینه راما؛ در آوریل سال ۱۹۵۳ استودیو پارامونت اولین فیلم پرده عریض Flat و سطح صاف را روانه سینماها کرد. فیلم Shane که در اصل در نسبت آکادمی (۱٫۳۷:۱) ضبط شده بود؛ توسط استودیو پارامونت بالا و پائین تصویر حذف شده بود و به نسبت پرده عریض ۱٫۶۶:۱ دست یافته بود. نتیجه تفاوت چندانی نداشت؛ اما نکته قابل توجه تفاوت سایز پرده ی نمایش بود که بر عکس پرده ی ۳۰ فوتی استاندارد بر روی پرده ۵۰ فوتی در ریدیو سیتی نیویورک بر روی سیستم صدای سه کاناله استریوفونیک پخش می شد.

حذف کردن بالا و پائین کادر جهت رسیدن به یک تصویر پرده عریض قطعا راه ایده آل نبود و استودیو پارامونت به این موضوع آگاهی داشت. با بزرگ شدن پرده های نمایش؛ تکنیک بزرگ کردن تصویر باعث بزرگ شدن گرین و نویزهای تصویر شده و تصویری نه چندان مطلوب ارائه می داد.

با دیدن پتانسیل سینه راما؛ مدیران استودیو فاکس قرن بیستم به دیدار پروفسور Henri Chretien در فرانسه رفتند که مخترع تکنیکی با عنوان Anamorphoscope بود که در دهه ۱۹۲۰ میلادی آن را اختراع کرده بود. Anamorphoscope از لنز خاصی جهت تحریف و فشرده کردن تصویر استفاده کرد که تصویر را فقط از یک طرف تحریف می کرد و به نوعی آن را فشار داده و در هم می کرد و سپس دوباره در زمان پخش با استفاده ار پروژکتور، تصویر مذکور را با نسبت عادی و برعکس کردن فرآیند فشرده سازی پخش می کرد. با استفاده از یک لنز ۲:۱ آنامورفیک این فرآیند که فاکس آنرا CinemaScope نام نهاد یک تصویر با نسبت ۲٫۳۵:۱ را به استفاده از نگاتیو معمولی ۳۵ میلیمتری با ۴ سوراخ تحویل می داد. سینما اسکوپ برای اولین بار در فیلم Robe در سال ۱۹۵۳ استفاده شد که یک موفقیت بزرگ تجاری بود.

قطعا برنده این جنگ پرده های عریض، سینما اسکوپ و کمپانی فاکس قرن بیستم بود و با این که لنزهای آنامورفیک دارای مشکلات خاص خود در آن زمان بود؛ بسیار کم هزینه تر و مناسب تر جهت ساخت و پخش بود و نیاز به تغییرات اساسی در سیستم های نمایش فیلم در سالن های سینما نداشت. تمام استودیوهای دیگر فیلمسازی فرمت خود را به سینما اسکوپ تغییر دادند. البته همه استودیوها به جز پارامونت. البته که گزینه بهتری از حذف بالا و پائین تصویر برای رسیدن به پرده عریض بوده است، اما سینما اسکوپ مشکل گرین تصویر را به صورت کلی حل نکرد. حداقل نه به گونه ای که استودیو پارامونت خواستار آن بود. به همین دلیل پارامونت سیستم جدید پرده ی عریض خود را با نام VistaVision معرفی کرد. تکنیک VistaVision فیلم نگاتیو ۳۵ میلیمتری را به بغل چرخانده و به شکل افقی درآورده که به اندازه ۸ سوراخ بزرگ بوده و نسبت تصویری ۱٫۸۵:۱ را تحویل می دهد. سپس جهت پخش نهایی بر روی نگاتیو ۳۵ میلیمتری استاندارد و با جهت درست فیلم چاپ و نمایش داده می شد که حاصل تصویری با گرین بسیار کمتر بود. اولین فیلم VistaVision کریسمس سفید در سال ۱۹۵۴ بود و بعدها در فیلم های بسیار زیاد دیگر همچون فیلم حماسی ده فرمان استفاده شد و شاید معروف ترین استفاده از این تکنیک مربوط به آلفرد هیچکاک فقید باشد که بسیاری از فیلم هایش مانند برای گرفتن یک دزد، سرگیجه و شمال از شمال غربی را بر روی سیستم VistaVision ضبط کرد.

تکنیک های پرده عریض دیگری نیز در دهه ۵۰ معرفی شدند همچون: سوپر اسکوپ، تکنی راما، سینه میراکل، ویستاراما و… . اما همیشه محدودیت این تکنیک ها به فیلم ۳۵ میلیمتری بود و برای تصاویر بزرگ تر و بهتر، مخترعان و مهندسان فیلم باید به سمت فرمت های بزرگتر می رفتند. فرمت Todd AO که توسط یکی از مخترعان سینه راما و تهیه کننده معروف برادوی، مایک تاد، و American Optical Company ساخته شده بود؛ یک فرمت فیلم ۷۰ میلیمتری بود که قصد داشت همان کاری را که سینما راما انجام می داده را انجام دهد اما فقط با استفاده از یک دوربین و یک پروژکتور جهت پخش. با استفاده از نسبت تصویری ۲٫۲۰:۱  فرمت Todd AO برای اولین بار در فیلم Oklahoma راجر و هامراستاین در سال ۱۹۵۵ و بعد از آن در فیلم Around the World in 80 Days استفاده شد. هر دو این فیلم ها موفقیت بزرگ تجاری بودند که باعث شد فیلم های موزیکال دیگری از راجر و هامراستاین همچون South Pacific و Sound of Music ساخته شوند. با ورود لنزهای D150 تکنیک Todd AO فیلم Patton را برای ما زنده کرد.

کمی قبل تر در سال ۱۹۵۴ در میان هیاهوی فیلم های پرده عریض، کمپانی کوچکی به نام Panavision جهت جبران کمبود لنزهای آنامورفیک، شروع به ساخت لنزهای آنامورفیک برای دوربین ها و پروژکتورهای سینمایی کرد. با شروع تولید لنز برای فرمت سینما اسکوپ؛ پاناویژن کم کم تبدیل به استاندارد صنعتی و حل کننده مشکل های سیستم های سینمایی شد و در انتهای دهه ۵۰، پاناویژن خود فرمت جایگزینی برای سینما اسکوپ شد. پاناویژن با استفاده از شهرت خود شروع به ابداع سیستم ها و فرمت های جدید در سینما کرد که می توان به دوربین MGM65 اشاره کرد که با استفاده از نگاتیو ۷۰ میلیمتری برای ضبط صحنه معروف مسابقه ارابه ها در فیلم بن هور در سال ۱۹۵۹ استفاده شد که از نسبت تصویری ۲٫۷۶ استفاده می کرد. دوربین MGM65 در نسخه های جدید خود تبدیل به دوربین Super Panavision 70 می شود که مانند دوربین MGM65 بوده؛ با این تفاوت که از لنزهای معمولی مدور استفاده می کرده و نه از لنزهای آنامورفیک تا تصویری با نسبت ۲٫۲۰:۱ را ضبط کند. این دوربین در فیلم لورنس عربستان استفاده شده که برنده بهترین فیلمبرداری سال ۱۹۶۲ در آکادمی اسکار می شود.

مشکل نگاتیو ۷۰ میلیمتر، هزینه گزاف آن بود. با پیشرفت روند شیمیایی ظهور فیلم های ۳۵ میلیمتری که حاصل آن کم شدن مشکل گرین در تصاویر بود؛ نگاتیو ۷۰ میلیمتری و برادرزاده آن یعنی IMAX که در دهه ۷۰ معرفی می شود؛ فقط به فیلم های مخصوص و محدودی که نیاز به این نوع تصاویر دارند محدود شد.

در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی و زمانی که در تلویزیون برنامه های لازم جهت معرفی استاندارد HDTV در حال انجام بود؛ مهندس Kerns H. Powers نسبت تصویری جدیدی را برای تلویزیون معرفی کرد. نسب تصویری ۱۶:۹ یا ۱٫۷۸ یک نوع  مصالحه ای بین سینما و تلویزیون بود. زیرا این نسبت از نظر هندسی دو نسبت قبلی بزرگ سینما و تلویزیونی (یعنی ۱٫۳۳ و ۲٫۳۵) را در خود می تواند داشته باشد و به صورت کامل نمایش دهد. پس اینگونه و با یک مصالحه؛ نسبت تصویری ۱۶:۹ معرفی شده و استاندارد نسبت تصاویر ویدئویی همچون DVD، HD و Ultra HD می شود.

حقیقت این است که نسبت های تصویری می توانند راه خوبی برای داستانگویی و ارتقاء تجربه فیلم دیدن باشند و معناها و مفهوم های تماتیک مختلفی را به بیننده منتقل کنند. روش استفاده از نسبت های تصویری می تواند کاملا آزادانه توسط فیلمسازان انجام شود و هر روزه شاهد روش های جدیدی از خلاقیت در استفاده از شکل و اندازه کادر هستیم.

این که بسیاری از تجربه ی سینمایی ما با نسبت های مختلف تصویری رقم خورده است شکی نیست. اما در نهایت این روش استفاده خلاقه فیلمساز از ابزار خود برای داستانگویی است که در تاریخ به جای خواهد ماند؛ استفاده ی خلاقه از نسبت های تصویری با هدف بهره وری از نهایت پتانسیل هر نسبت جهت ارائه بهترین تصاویر.

 

مترجم: فرزاد شهاب

منبع: FilmmakerIQ